خرید بک لینک
تقریبا سه روزه که تقریبا هیچی ننوشتم. رئیس چند روز پیش داشت در مورد محل کار جدیدش حرف میزد. میگفت «اینا هم میترسن با خانما کار کنن!». خیلی از سازمانها فکر میکنن اینجوری میتونن جلوی حواشی و کثافتکاری کارمندها رو بگیرن. اما به نظرم نتیجهش بیشتر و عمیقتر از اجباری کردن چادر توی بعضی از سازما

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:22

خیلیا وقتی میفهمن بعد از چند سال کار کردن، بیرون از خونه کار نمیکنم و مشغول دورکاریام، یه تیکهای میندازن. ولی واقعا برای من یه ذره هم اهمیت نداره. فقط کسی که فضاهای کاری جورجوار، از خصوصی تا دولتی، پژوهشی تا نظامی، نسل اولی تا نسل سومی، و... رو تجربه کرده باشه، میفهمه کار کردن توی خونه چه موهبت گرانقدریه.

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 13:02 | پنجشنبه 5 مردادماه سال 1396 نظرات (0)

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:22

دیروز قالی چهارم رو شروع کردم. سه هفته نمیشه که قالی سوم تموم شده. ولی انگار سه ماه بود نبافته بودم. حس خوبی دارم
!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 12:09 | جمعه 6 مردادماه سال 1396 نظرات (0)

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:22

راستی! گفتم کتاب رئیس که ویراستارش بودم، چاپ شده؟! آری دیگه... چاپ شد و اسباب شادی و سرور ما رو فراهم کرد. اسم منم که در جای جای این کتاب قابلمشاهده ست. چرا؟ چون کار اصلی اینجانب (IT و مدیریت)، موضوع یه فصل از کتابه!

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:22

وقتی رئیس توی جلسه با مثال نقض، گفت: «ژن ایرانی، ژن خائنیه. شما ببینید چند سردار با خیانت از بین رفتن...». خیلی بهم برخورد. اگه نمیگفت «میدونم بهتون برمیخوره!»، خیلی بیشتر بهم برمیخورد که مهندس بعد از این همه سال آشنایی نزدیک، چه فکری در مورد ما کرده که اینا رو میگه... وقتی دیدم سنای آمریکا طر

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:22

این چه اخلاق بیخودیه بعضی از ماها داریم که میخوایم هر جوری شده همه رو شیرفهم کنیم؟! بابا، نمیخواد بفهمه خب! بذار توی جهل مرکب ابدالدهر بماند! والا!

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 09:11 | شنبه 7 مردادماه سال 1396 نظرات (0)

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:22

پریروز با یکی از همکارای اداره قدیمی حرف زدم. بچهشو سقط کرده. نمیفهمم چه جوری میشه آدم بیاعتنا به اهمیت جون یه آدم، به این راحتی فرصت زندگی رو ازش بگیره. پای تلفن نخواستم بگم؛ اگه هنوز اینجا رو میخونی، خیلی دلگیر شدم دوست قدیمی...

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:22

با مثال نقض همیشه حرف رفتن از تهران رو میزدیم. اما توی جلسه با رئیس، مطمئنتر شدیم که باید بریم. حالا هر چی فکر میکنیم نمیدونیم کجا بریم؟ کِی بریم؟ چه جوری بریم؟ کارهامونو چی کار کنیم؟ ولی میدونیم که باید بریم...

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 11:39 | شنبه 7 مردادماه سال 1396 نظرات (0)

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:22

دیروز مشغول مطالعه در مورد یه موضوع به شدت جنجالی و خیلی مهم بودم. ولی دو تا روزنامهای که براشون مینویسم، حاضر نیستن چاپش کنن. یکیشون میگه توی روزنامهء ما مخاطب نداره؛ ولی اون یکی تابلوئه که وجودشو نداره!

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:22

یه گفتوگوی جذاب، با یه دانشمند بزرگ و دنیادیده، در مورد یه موضوع جنجالی، بدون روزنامهای که وجودشو داشته باشه مصاحبه رو کار کنه 

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 13:22

صفحه بندی